تناسب مفهومی و قرابت معنایی(1)
تناسب مفهومی و قرابت معنایی
(بخش اول)
مقدمه:
شاید این حکایت را شنیده باشید که از افسر شکست خورده ای پرسیدند:چرا در جنگ شکست خوردید؟گفت:((به هزار یک علّت.))گفتند:((و آن هزار و یک علّت؟))جواب داد:اول این که مهمّاتمان تمام شده بود... .گفتند:((کافی است. هزار تای دیگرش را نمی خواهد بگویی))!
در این چند سال نیز بسیار برایم پیش آمده که دانش آموزانم به همین شیوه ی کاملاً قاطع و منطقی(!) مرا- یا در واقع، خود را- خلع سلاح می کنند؛ مثلاً وقتی از آن ها می پرسم:((چرا نتوانستید به این سؤال پاسخ دهید؟!مفهوم بیت اول مشخص است، نظیر بیت دوم را هم که سر کلاس ...))، حرفم را قطع می کنند و می گویند: ((آقا ما اصلاً نتوانستیم این بیت ها را بخوانیم!))
خب، این مشکل کوچکی نیست؛ درست خواندنِ شعر، کلی فوت و فن دارد؛ مهارت می خواهد و این مهارت به دست نمی آید مگر با آموزش و تمرین.
این متن قسمتی از مقدمه ی کتابِ«تناسب مفهومی و قرابت معنایی» دکتر هامون سبطی بود.از آنجایی که این کتاب حق چاپ و نشر دارد هر گونه کپی از این اثر غیر قانونی است و ما نیز به احترام نویسنده مجاز به کپی از این کتاب نیستیم و فقط می توانیم نکات مهم این کتاب را به صورتی که در کتاب ذکر نشده است بیان کنیم.و در آخر به شما پیشنهاد می شود که اگر در قرابت دچار مشکل هستید یک جلد از این کتاب را خریداری نمایید.
شاید شنیده باشید که فهمیدن سوال نیمی از جواب است، اما در مورد بیت ها قضیه فرق دارد. درست خواندن بیت ها، اغلب نود درصد جواب را به ما می دهد(درست خواندن بیت سبب ایجاد دیدگاه کلی نسبت به بیت می شود و در کنکور معنی و مفهوم و مضمون در واقع یکیست.). در کنکور سراسری و آزمون های آزمایشی معمولاً بیتی داده می شود که خواندش دشوار باشد(معنی و مفهومش ساده)و یا خواندش راحت(معنی و مفهومش کمی دشوار).خب صد البته ما بیشتر با بیت های نوع اول سروکار خواهیم داشت، بیت های نوع دوم کمی دقت، تجربه و اطلاعاتی قبلی می خواهد.
امید است که در پایان این بخش شما در خواندن بیت ها مشکل نداشته باشید(بخش بعدی درباره معنی کردن است)
در زبان فارسی واژه های بسیاری پیدا می شود که ظاهری یکسان ولی معنای متفاوتی دارند.مثلاً در این جمله:((دوستم مصر بود)).شاید برای اولین بار کلمه ی مُصِر را مِصر خوانده باشید ولی فوراً با توجه به ساختار جمله آن را تصحیح کرده باشید.در این بخش شما را با چنین واژگانی آشنا خواهم کرد.
فصل اول(آشنایی با کلمات هم آوا)
1)گُل و گِل:معمولاً(معمولاً نه همیشه) واژه گُل همراه با کلماتی چون بلبل-بوستان-گلزار-رخسارو... می آید.مانند بیت
ای خّرم از فروغ رُخت لاله زار عمر/بازآ،که ریخت بی گل رویت، بهارعمر
سروده عشق زمرغان بوستان بشنو/جمال یار زگل برگِ سبز،تابان شد
در بهاران کی شود سر سبز،سنگ/ خاک شو تا گل بِروید رنگ رنگ
اما واژه ی گِل:
ای خانه پرستان چه پرستید گل و سنگ/آن خانه پرستید که پاکان طلبیدند
از شبنم عشق،خاک آدم گِل شد/صد فتنه و شور در جهان حاصل شد
به سبزه کجا تازه گردد دلم/که سبزه بخواهد دمید از گلم(معنی:سبزه ها و بوستان مرا شاد نخواهند کرد چون که به زودی خواهم مُرد و از گِل وجودم سبزه خواهد رویید)
خوش آن روزی که قبرم می گیره تنگ/به بالین سرم خشت و گل و سنگ
آن راند به سوز و درد محمل/ وین ماند ز گریه در گِل
بنای عشق محکم گردد از معشوق پابرجا/ کجا قمری خلاص از سرو پا در گِل تواند داشت(عشق زمانی پایدار می ماند که معشوقه نیز ثابت قدم بماند ؛قُمری همواره گرفتار سرو باشد زیرا سرو هرگز قمری را ترک نمی کند)
2)تَر(به معنای خیس و مرطوب) و تَر(علامت صفت تفضیلی):معمولا کلمه ی تَر(به معنی مرطوب)با کلماتی چون لب، اشک،چشم و... می آید.
آن مدعی به خنده نبیند جمال وصل/ کاو چشم در فراق تو از گریه تر نداشت
سگ به دریای هفتگانه بشوی/ که چو تر شد،پلیدتر باشد
و واژه تَر (علامت صفت تفضیلی) که روش تشخیص آن بسیار راحت است.
لب بسته ای ز گفتن راز نهان،«رهی»/غافل که زبان تو گویاتر است اشک
3)مِهر و مُهر:مِهر به معنای محبت و خورشید است.معمولا شاعر از کلمه ی مِهر و مُهر برای ایجاد جناس ناقص استفاده می کند واز کلمه ی مُهر برای پدید آوردن کنایه.مانند مُهر از لب برداشتن که کنایه از سخن گفتن است.
چو شبنم اوفتاد بُدم پیش آفتاب/مِهر به جانم رسید و به عیّوق بر شدم
پرستش به مستی است در کیش مِهر/برون اند زین جرگه هوشیارها(عاشقان)
اگر از شِکوه خامشم نه خرسندی ست،می خواهم/که در دیوان محشر مُهر از این طومار بردارم(کنایه از باز کردن و خواندن)
این سر به مُهر نامه،بدان مهربان رسان/کس را خبر مکن که کجا می فرستمت(سر به مُهر نامه کنایه از نامه موم شده)
در دل ندهم راه، دگر مِهر بتان را/ مُهر تو بر در این خانه نهادیم
4)نی و نی(صورتی از واژه ی نه ):
نی حدیث راه پر خون می کند/قصه های عشق مجنون می کند
تو برای وصل کردن آمدی/نی برای فصل کردن آمدی
5)دَرد و دُرد:به آنچه در ظرف شراب ته نشین می شود دُرد می گویند.دُردی کش نماد عاشق حقیقی است که سختی های راه عشق را به جان می خرد.
دل که از چاشنی دَرد خبر دار بود/پاس غم های تو را خدمت مهمان بود(معنا:غم عشق تو دردل چون مهمان عزیزی است)
به دُرد و صاف تو را حکم نیست خوش درکش/که هر چه ساقی ما ریخت عین الطاف است(صاف به معنی شراب زلال)
به روز اجل نیزه جوشن دَرَد/ز پیراهن بی اجل نگذرد(روزِ مرگِ کسی اگر فرا رسد، جوشن و خفتان هم نمی تواند جلوی مرگ او را بگیرد و اگر زمان مرگ فرا نرسیده باشد بی جوشن نیز زنده است)
6)سَر و سِرّ:
در ره عشق وطن از سر و جان خاسته ایم/تا در این ره چه کند همتِ مردانه ی ما
چو سیل اندر آمد به هول و نهیب/فتاد از بلندی به سر در نشیب
بدی کردم،بپوشان سِرّم این جا/که در درگاه توهستیم رسوا
7)رُستم و رَستم: این دو واژه را اشتباه نگیریم.
در خاک من غرور نیاکان نهفته است/ خشم و ستیز رُستم دستان نهفته است
8)گُرد و گِرد(گِرد چیزی گشتن):
می خوردن و گِرد نیکوکاران گردیدن/ به زان که به زرق زاهدی ورزیدن
دی شیخ با چراغی همی گشت گِرد شهر/کز دیو و دد(حیوان وحشی) ملولم و انسانم آرزوست(پیر روشن دل دیشب گِرد شهر به دنبال آدمیان می گشت(چون شهر پر از دیو و حیوان وحشی بود) اکنون دیدن آدمیت آرزوی من است)
9)شِکَر و شُکر:دقت کنید این دو کلمه را باهم اشتباه نگیرید که در معنا کردن مشکل پیدا کنید.
شِکَر، عاقل از دست کس نخورد/که روی از تکبر بر او سرکه کرد(بر او ترش کرد)
ما صبر نگوییم دگر باره که تلخ است/کاین میوه که صبر بر آمدی شِکَری بود(دیگر نگوییم که صبر تلخ است چون نتیجه ی صبر کردن شیرین است)
10)داد- داد(عدل و داد)-داد(داد و بیداد):این سه کلمه کاملاً از نظر تلفظ یکسانند ولی از لحاظ معنی زمین تا آسمان متفاوت اند پس در هنگام مواجه شدن با آن ها خیلی دقت کنید.
اگر مرگ داد است؟بیداد چیست؟/ ز داد این همه بانگ و فریاد چیست؟
دل دادم و بَد کردم و یک دَرد به صد کردم/ وین جرم چو خود کردم؛با خود چه توانم کرد
دستِ عشقت قدحی داد و بِبُرد از هوشم/ خمِ می گو سَر خود گیر که من مدهوشم
11)جو(جویبار)- جو(گندم و جو)-جو(جستن) :این سه کلمه هم بسیار مهم هستند و در صورت تلفظ اشتباه معنای جمله به کلی عوض می شود.
در جوی روان ما بی منت طوفانی/یک موج اگر خیزد آن موج ز جیحون به(جو به معنای جویبار)
به گفتار دانندگان راه جوی/ به گیتی بپوی و به هرکس بگوی(جو به معنای جستن)
چو حافظ در قناعت کوش، وز دنیی دون بگذر/ که یک جو منّت دو نان به صد من زر نمی ارزد(دنیی دون:دنیای پست)
کم آواز هرگز نبینی خجل/جوی مشک بهنر که یک توده گل(جو به معنی جو و گندم،البته جو نماد کمی و پستی است.راستی واژه آخر را چی خواندید؟گٌل یا گِل)
12)به و به(بهتر):
دریاب کنون که نعمتت هست به دست/ کاین دولت و مُلک می رود دست به دست(راستی فکر می کنید جای ضمیر( ت) کجاست؟...دستت)
مرغ بهشت بودم و افتادمت به دام/ اما تو طفل بودی و از دست دادیم(بیشتر این بیت رو به خاطر نکته (جابجایی ضمیر)آوردم.اگر دقت کرده باشید می فهمید که جای ضمیر (ت) کنار (دام) و ضمیر (م) در کنار دست، هست.حالا بیت رو با خیال راحت میشه معنی کرد؛من مرغی بهشتی بودم که در دامت افتادم اما تو کودکی بودی و قدر مرا ندانستی و از دستم دادی)
می خوردن و گِرد نیکوکاران گردیدن/ به زان که به زرق زاهدی ورزیدن(یک بار این بیتو گفتم!به هم جناس تام!!)
همی تا برآید به تدبیر کار/ مدارای دشمن به از کارزار
نکویی کن به آن کاو با تو بد کرد / کز آن بد، رخنه در اقبال خود کرد(به کسی که به تو بد کرده نیکی کن چون او تنها اقبال خود را سیاه می کند)
13)هَشت(8)-هِشت(گذاشت،رها کردن)-بِهِشت(رها کردن)-بهشت(متضاد جهنم):
نه من از پرده ی تقوا به در افتادم و بس/ پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت(بهشت اولی (متضاد جهنم) و بهشتی دومی هم یعنی (رها کرد).معنی:فقط من نیستم که از مسیر تقوا خارج شده ام،پدرم حضرت آدم نیز چون بر خلاف خواسته خدا عمل کرد بهشت را از دست داد)
خداند هرچ از جمالش بکاست/به بالای فضل و کمالش بهشت(هرچ یعنی هر چه/بهشت هم یعنی گذاشت)
درختی که تلخ است وی را سرشت/ گرش بر نشانی به باغ بهشت(درختی که میوه اش تلخ باشد اگر در بهشتم او را بگذاری میوه اش همچنان تلخ است چون ذات او این چنین است)
14)کِشت و کُشت:توصیه می کنم هیچگاه این دو کلمه را به اشتباه نگیریند؟!?
همی کِشت و همی گفت ای دریغا/ بباید کِشت و هِشت و رفت از این دشت(می کاشت و می گفت:دریغا که در این دنیا باید کاشت و گذاشت و رفت)
فصل دوم(آشنایی با توقف در قسمت هایی از یک بیت)
مکث(توقف)
ابتدا با یک مثال شروع می کنم:
کدام بیت درست خوانده می شود؟
الف)گویند که دُوزخی بُوَد عاشق و مست/قولی ست خلافِ دل در آن نتوان بست
ب)گویند که دُوزخی بُوَد عاشق و مست/قولی ست خلاف ،دل در آن نتوان بست
شکی نیست حالت ب درست است.
فکر کن حالا متوجه موضوع شدیند!!
حالا خواندن کدام بیت درست است؟
الف)گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود/ فر به غلامی تو مشهور جهان شده حافظ / حلقه ی بندگی زلف تو در گوشش باد دا بینی بهشتِ همچون کف دست
ب) گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود/ فردا بینی بهشت، همچون کف دست
بازم بیت ب درست خوانده می شود.
حالا بهتر است که رباعی خیام را یک بار دیگر بخوانیم:
گویند که دُوزخی بُوَد عاشق و مست/قولی ست خلاف ،دل در آن نتوان بست
گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود/ فردا بینی بهشت، همچون کف دست
معنی:بیش تر افراد در دنیا عاشق و مست می شوند پس اگر قرار باشد که انسان ها به خاطر عاشق شدنشان وارد دوزخ شوند فردای قیامت بهشت خدا بسیار خالی خواهدبود.
حالا بیت زیر را بخوانید؟(البته درست بخوانید)
دوش دور از رویت جانم از غم تاب نداشت/ابر چشمم بر رخ از سودای توسیلاب داشت
حالا بیت بالا رو کمی دستکاری می کنم :
دوش دور از رویت ای جان؟جانم از غم تاب نداشت/ابر؟چشمم بر رخ از سودای توسیلاب داشت
نکته کلیدی در تشخیص مکث با کسره اینکه شما باید بیت های زیادی رو بخوانید تا تجربه کسب کنید.
- حالا بیت های زیر را بخوانید و سعی کنید تشخیص بدهید کجا مکث کنید؟
1- ز اول ره عشق تو مرا سهل نمود/پنداشت رسد به منزل وصل تو زود(مرا سهل نمود:فکر کردم آسونه)
2- دلم ببرد بگفتم که دزد دل بنما/به ناز خنده ی دزدیده کرد و خال نمود
3- زِ رَهَم میفکن ای شیخ به دانه های تسبیح/که چو مرغ زیرک افتد نفتد به هیچ دامی(زِ رَهَم میفکن:فریبم نده- افتد:باشد-نفتد:نمی افند)
4- با آی که بازآید عمر شده ی حافظ/ هر چند که ناید باز تیری که بشد از شست(بشد:برفت-شست:انگشتانه ای که برای جلوگیری از زخم شدن انگشت شصت آن را در انگشت می کردند)
5-به غلامی تو مشهور جهان شده حافظ / حلقه ی بندگی زلف تو در گوشش باد
*ز اول، رهِ عشق تو مرا سهل نمود/پنداشت رسد به منزل وصل تو زود
*دلم ببرد، بگفتم که دزد دل بنما/به ناز، خنده ی دزدیده کرد و خال نمود (دلم مرا ربود،به او گفتم دزد دلم را به من نشان بده.با ناز و کرشمه خال چهره اش را نشان داد.)
*زِ رَهَم میفکن ای شیخ به دانه های تسبیح/که چو مرغ؟ زیرک افتد، نفتد به هیچ دامی(معنی:ای شیخ فریب دانه های تسبیحت را نخواهم خورد چون من اکنون چون مرغی زیرک هستم که فریب دانه هایت نمی خورم و اسیرت نمی شوم)
*با آی که بازآید، عمرِ شده ی حافظ/ هر چند که ناید باز، تیری که بشد از شست(شده:از دست رفته)
*به غلامی تو، مشهورِ جهان شده حافظ / حلقه یِ بندگی ِزلفِ تو در گوشش باد
با توجه به بیت بالا حالا فکر کنم علاوه بر مکث با کسره نیز آشنا شدین.
»پایان بخش اول«
بلبل آواز می خواند